یکی از غزل های عاشقانه سال های دور تقدیم شده به همسرم (ف.ل) که در لابه لای شعرهای دیگرم مجال انتشار نیافت... نشد تا در کنار تو به دنیا فخر بفروشمپس از تو من برای زندگی دیگر نمی کوشم نشد تا در کنارت بشکنم قفل سکوتم رانشد تا از صدای گام هایت پر شود گوشم امیدی نیست خوشبختی به من هرگز نمی آیدشبیه سیر و سرکه در خودم هرلحظه می جوشم سراغ شانه و آیینه را دیگر نمی گیرم پس از تو، هیچ روزی من، لباس نو، نمی پوشم چرا از تارهای بی شمار خانه بگریزمکه مثل عنکبوتی پیر دائم خانه بر دوشم تماسی ناموفق در مکانی دور خواهم ماندسراغی از کسی هرگز نمی گیرم که خاموشم چرا دلخوش شوم با روزهای مانده تق شبانه های بی تو...
ما را در سایت شبانه های بی تو دنبال میکنید
برچسب: تماس,ناموفق, نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41